او می‌داند که در ارتباط خود با اعضای خانواده از چه سبک ارتباطی بهره جوید تا بیشترین نتایج را عاید خود و خانواده‌اش نماید. او می‌داند که اگر از سبک منفعل (passive) استفاده کند، بی‌فایده خواهد بود؛ چرا که در این سبک او نمی‌تواند نیاز خود را مطرح کند و نمی‌تواند به آنچه می‌خواهد دست یابد. هیچ انگیزه و میلی برای تبادل افکار و احساسات وجود ندارد؛ و در نهایت او بازنده خواهد بود و اگر این سبک گفتگو و ارتباط برایش تبدیل به عادت شود، همواره احساس اجحاف و قربانی بودن دارد. سوال بی جواب "پس خودم چی؟" دیوانه‌اش می‌کند.

 

زن مدیر می‌داند که سبک گفتگو و ارتباط منفعل گاهی ناشی از پایین بودن سطح اعتماد به نفسش می‌باشد. خودش هم نمی‌داند که با چه صراحت و با چه بیانی خواسته‌هایش را باید بیان کند. او انتظارات را نمی‌گوید و دیگران هم نمی‌دانند که چه باید بکنند. او می‌داند این سبک ارتباط باعث سردرگمی و بدگمانی و در نهایت رنجش خاطر در اعضای خانواده می‌شود و نتیجه چیزی جز کاهش صمیمیت نخواهد بود.

 

زن مدیر می‌داند که سبک ارتباط پرخاشگرانه (aggressive) هم نامناسب است. او می‌داند که برای بیان انتظارات خود نمی‌تواند از سرزنش کردن و متهم کردن طرف مقابل استفاده نماید. او می‌داند که با ترور شخصیت و حمله به ویژگیهای شخصی فرد، به جای اشاره کردن به اشتباهات رفتاری، او را در نهایت بازنده می‌کند، حتی اگر در مقطع زمانی کوتاه مدتی برنده باشد.

 

زن مدیر می‌داند که بهترین سبک ارتباطی، سبک ارتباطی صریح و قاطع (assertive) است. او بجای سماجت و ایجاد لجاجت در دیگران، آنها را دعوت به همکاری می‌نماید. او می‌داند با بیان صریح، ساده و بدون تو در تو و مبهم حرف زدن، می‌تواند خواسته‌ها و نیازهای خود را بیان کند. او می‌داند که با استفاده از این سبک، چطور در برخورد با مشکلات، بجای متهم کردن دیگران، اول موقعیت را توصیف کند، سپس احساس خود را بدون پیچیدگی و تهمت زدن به دیگران بیان کند و در مرحله سوم راه حل مطرح کند و راه حل از طرف مقابل بخواهد. در این صورت هم او برنده خواهد بود و هم دیگران.