زن مدیر میداند که علت اصلی بسیاری از مشکلات خانوادگی، نفهمیدن یکدیگر است. در واقع درد واقعی در یک خانواده، "درک نکردن یکدیگر" است. یادتان هست در قسمت "ادراک متفاوت از یک واقعیت مشترک" به این مفهوم رسیدیم که برای یک موضوع و اتفاق الزاما تنها یک سمت و جهت وجود ندارد. یعنی اگر میخواهیم از یک موضوع به درک بهتری برسیم، فقط از جهت خودمان مسئله را بررسی نکنیم، بلکه از جهت دیگر هم که مربوط به فرد مقابلمان هست، موضوع را مورد توجه قرار دهیم؟!! این یعنی همدلی کردن.
همدلی کردن به معنی آنست که در درونمان ایمان بیاوریم فقط ما موضوع را نمیبینیم. همدلی یعنی اینکه فقط از خطکش خودمان برای اندازه گرفتن استفاده نکنیم؛ بلکه به خطکش طرف مقابلمان هم اهمیت میدهیم.
زن مدیر میداند هرگاه همدلی کردن مجالی برای رشد و شکوفایی پیدا نکند، به جای آن قضاوت و ارزیابی کردن رشد مییابد، و این یعنی مهیا کردن تهدیدی بزرگ برای روابط انسانیمان. چه در خانواده باشد چه در محیط شغلی یا تحصیلی.
بیشتر اوقات، اشتباهات بچهها، همسر، اعضای خانواده و دوستانمان حاصل نیت بد نیست. فقط ما واقعا درک نمیکنیم و با چشمان باز به درون دل یکدیگر نگاه نمیکنیم. اگر فکر کنیم واکنش فرد به یک مسئله ناشی از طرز طلقی اوست، نه به جهت لجاجت، دشمنی و مخالفت با ما، شاید به جرأت بتوان گفت بیش از 90 درصد از مسائل و مشکلات حل میشود.
زن مدیر به شدت مراقب لطمات این اصل غیر منطقی است: 100 درصد آنچه من میگویم درست است و 100 درصد آنچه میشنوم غلط. او میداند که رعایت این اصل، او را راغب به قضاوت کردن میکند. و وقتی که قضاوت کردی یعنی حرفها را نشنیدی، درک نکردهای و تلاشی برای همدلی ننمودهای؛ یعنی خداحافظ روابط انسانی؛ یعنی من توانایی ایجاد مانع در روابط سالم را دارم.